خرید بک لینک

پرسید تا حالا چه داروهایی مصرف کردی؟

گفتم قبلا فاموتیدین میخوردم، یه مدته ترو... ترا... ترامازول... (بعد رو به جو) چی بود؟!!! :/


چرا من باید به جای امپرازول بگم ترامازول؟!! حالا فک میکنه ما ترامادول خوریم! :////

جو داره بهم میخنده! :/ میگه آبرومونو بردی!! ://////

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

اصلا اینکه o از هیچ گروه خونی دیگهای نمیتونه خون بگیره به کنار... اینکه پشهها عاشق گروه خونی o هستن دیگه چه صیغهایه؟!!! :/ کباب شدم که :(

جو هم که برگشته میگه خوبه تو هستی، کاری با من ندارن دیگه!! ://

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

۱. اوایل که تازه اومده بودم ته دنیا، یکی دو هفتهای درگیر چند تا ساس بودیم!! و طبق معمول با وجود من، هیچ کدومشون تمایلی به گزیدن همسر نداشتن!! و فقط من مورد عنایت قرار میگرفتم! :/ اما باید اعتراف کنم

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

۱. یه خانومی رو اینجا مسئول کردن که به پوشش خانما گیر بده! یه بند انگشت از موهای کسی بیرون باشه، یا آستین مانتوش دو بند انگشت کوتاه باشه میره تذکر میده. چند وقت پیش به یه خانمی گفته بود چرا کفش قرمز پ

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

کاش بچه مثل تلویزیون بود!! هر وقت حوصلهت سر میرفت روشنش میکردی، هر وقت ازش خسته میشدی خاموشش میکردی!!

مثلا من الان بچهمو روشن میکردم....

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

دیروز با دوست جو و همسرش رفته بودیم بیرون... داشتم براش از خاطرات خندهدار دانشگاه و خوابگاه تعریف میکردم... خاطراتی که توی همهشون اسم ن تکرار میشد... یه لحظه غم افتاد تو دلم... حقش بود این سرنوشت؟!!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

یه بیقراری عجیب و غریبی توی وجودمه... که نمیفهممش!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

دلم میخواد همه چی رو عوض کنم! اینجا بشه یه خونه جدید! با یه نویسنده جدید. با همه فکرای جدیدش! ولی دست و دلم نمیره به عوض کردن قالب!! وقتی یادم میاد چقدر روی قالبم کار کردم... کدهایی که از پلاک ۷ گرفتم یا کدهایی که از اینور و اونور گیر آوردم و الان بعد چند سال دیگه یادم نیست چی به چی بود... ولی دلم یه خونه جدید میخواد... چون من عوض شدم، خیلی وقته که عوض شدم. و تا وقتی اینجا این شکلی بمونه من فک میکنم باید همهچی مث قبل باشه!

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

۱. همکارای همسر یه مار گرفتن. گویا بهش میگن مار جعفری. سمی هم هست. الان خونه ماست! توی یه بطری آب معدنی! دوسش دارم!! ولی نمیشه بهش دل بست :( باید فردا ببریم توی بیابون آزادش کنیم. اسمشو گذاشتیم رگنار

برچسب: نویسنده: هلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 19 اسفند 1397 ساعت: 6:04

صفحه بندی